گش

(گُ) (اِ.) هر یک از اخلاط چهارگانه صفرا، بلغم، خون، سودا.

    گش

    (گَ) (ص.) = کش: خوش، خوب، با ناز و تکبر، نازنین.

      گشاد

      (گُ)
      ۱- (ص.) پهن، فراخ. مق تنگ.
      ۲- دارای پهنا، قطر، گنجایش، ظرفیت یا وسعت بیش از حد معمول.
      ۳- (اِمص.) رها کردن تیر از شست.
      ۴- فتح، تسخیر.
      ۵- گشایش.
      ۶- حمله.
      ۷- (ق.) با فاصله از یکدیگر.
      ۸- (عا.) آن که تن به کار نمی‌دهد، تنبل.

        گشادبازی

        (~.) (اِ.) وضع یا عمل نسنجیده و همراه با بی احتیاطی، به ویژه بی حساب و کتاب خرج کردن و حساب دخل و خرج و سود و زیان خود را نداشتن.

          گشادن

          (گُ دَ)
          ۱- (مص م.) آزاد کردن، باز کردن.
          ۲- فتح کردن.
          ۳- جدا کردن.
          ۴- چاره کردن، حل کردن.
          ۵- روان کردن، جاری ساختن.
          ۶- گشودن یا گشوده شدن.
          ۷- خلاص کردن، رها کردن.
          ۸- شاد کردن.
          ۹- روان کردن (شکم و مانند آن).
          ۱۰ – راست شدن، درست شدن.
          ۱۱ – جدا شدن، منفصل شدن.
          ۱۲ – قطع رابطه کردن، گسستن.

            پیمایش به بالا