گمار

(گُ) (اِ.) جای ناآشنا، به ویژه در جنگل انبوه که موجب گمراه شدن شخص شود.

    گماشته

    (گُ تِ)
    ۱- (ص مف.) منصوب شده، مأمور شده.
    ۲- (اِ.) مأمور، عامل.
    ۳- نوکر، خادم.

      گمان

      (گُ یا گَ) (اِ.)
      ۱- ظن، وهم.
      ۲- رأی، اندیشه.

        گمانه

        (گُ نَ یا نِ) (اِ.)
        ۱- گمان، حدس.
        ۲- چاه با نقبی که مقنی پیش از کندن قنات در محلی که گمان آب می‌رود حفر می‌کند.

          پیمایش به بالا