گمج

(گَ مَ) (اِ.) دیگ سفالین که در آن خوراک پزند.

    گمج

    (گُ مَ) (اِ.) نان خمیر ناکرده.

      گمراه

      (گُ) (ص مر.) سرگشته، آواره، کسی که راه درست زندگی را انتخاب نکرده.

        گمرک

        (گُ رُ) (اِ.) [ مأخوذ از ترکی ]
        ۱- اداره‌ای که مأمور مراقبت از ورود و خروج کالاها (بر اساس قانون واردات و صادرات) و دریافت حقوق گمرکی از دارندگان آن هاست.
        ۲- هزینه‌ها و حقوق گمرکی.

          گمست

          (گَ مَ) (اِ.) نوعی جواهر ارزان به رنگ کبود.

            گمولوژی

            (گِ مُ لُ) [ فر. ] (اِ.) علم مطالعه گوهرسنگ‌ها که به بررسی منبع و منشأ و توصیف و درجه بندی و شناسایی و ارزیابی آن‌ها می‌پردازد، گوهرشناسی. (فره).

              پیمایش به بالا