گلیم

(گِ) (اِ.) نوعی فرش که از پشم می‌بافند. ؛ ~ خود را از آب درآوردن کنایه: از عهده کار خود برآمدن.

    گلیم گوش

    (~.) (اِمر.) موجودی متوهم به شکل آدمی با گوش‌های بزرگ به حدی که یک گوش را بستر و دیگری را لحاف می‌کرده اند؛ گوش بستر.

      گلیون

      (گَ) (اِ.) بوقلمون، نوعی پارچه هفت رنگ.

        گم

        (گُ) (ص.) ناپدید، سرگشته، آواره.

          گم شده

          (گُ. شُ دِ) (ص.) واقع در جایی نامعلوم یا فراموش شده.

            پیمایش به بالا