گنگ

(گُ) [ په. ] (ص.) لال، بی زبان.

    گنگار

    (گُ) (اِ.) ماری که تازه پوست افکنده باشد.

      گنگل

      (گَ گَ) (اِ.) شوخی، مزاح، مسخرگی.

        گنگلاج

        (گُ گُ) (ص.) کسی که زبانش هنگام حرف زدن می‌گیرد.

          گنه گنه

          (گَ نِ گَ نِ) [ لا. ] (اِ.) درختی است با برگ‌های درشت و گل‌های ریز سفید یا سرخ رنگ، از پوست آن دارویی برای معالجه مالاریا درست می‌کنند.

            گنوستیک

            (گِ نُ) [ فر ازیو. ] (ص.) = گنوسی: پیرو فرقه گنوسی.

              پیمایش به بالا