گوزگند

(گَ)
۱- (اِمر.) ضرطه بد بو.
۲- کنایه از: سخنان لاف و گزاف و هرزه.

    گوزن

    (گَ وَ) (اِ.) هر یک از جانوران متعلق به گونه‌های مختلف تیره گوزن‌ها در اندازه و رنگ‌های گوناگون ؛ گاو کوهی.

      گوزو

      (ص مر.) (عا.) آن که زیاد می‌گوزد. کنایه از آدم بی اهمیت.

        گوژپشت

        (~. پُ) (ص.) کسی که پشتش قوز و برآمدگی دارد.

          گوساله

          (لِ) (اِ.) بچه گاو، گاوی که هنوز بالغ نشده‌است.

            گوسفند

            (فَ) از جانوران اهلی و علف خوار که گوشت و پوست و شیرش مورد استفاده انسان است.

              گوش

              (اِ.)
              ۱- عضو شنوایی.
              ۲- گوشه، زاویه. ؛ ~از چیزی گرفتن آن چیز را ترک کردن، به آن چیز بی توجهی کردن. ؛ ~ کسی بدهکار نبودن کنایه از: به حرف دیگران توجهی نکردن.

                پیمایش به بالا