گوزگند
(گَ)
۱- (اِمر.) ضرطه بد بو.
۲- کنایه از: سخنان لاف و گزاف و هرزه.
(گَ وَ) (اِ.) هر یک از جانوران متعلق به گونههای مختلف تیره گوزنها در اندازه و رنگهای گوناگون ؛ گاو کوهی.
(اِ.)
۱- عضو شنوایی.
۲- گوشه، زاویه. ؛ ~از چیزی گرفتن آن چیز را ترک کردن، به آن چیز بی توجهی کردن. ؛ ~ کسی بدهکار نبودن کنایه از: به حرف دیگران توجهی نکردن.