لته

(لَ تُِ) (اِ.)
۱- تکه پارچه کهنه.
۲- تخته‌های مستطیلی که در بعضی نقاط گیلان و مازندران به جای سفال پشت بام به کار برند.
۳- (عا.) لنگه در.

    لته

    (~.) (اِ.)
    ۱- پالیز خربزه، هندوانه، خیار و غیره.
    ۲- کشتزار.

      لثام

      (لِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- دهان بند.
      ۲- نقاب، روی بند.

        لثغه

        (لُ غَ یا غِ) [ ع. لثغه ] (مص ل.) گرفتن زبان و شکستگی آن به طوری که حرف سین را ثاء یا راء را غین گویند و مانند آن.

          لثم

          (لَ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- با مشت بر بینی زدن.
          ۲- دهان بند نهادن.
          ۳- بوسه دادن.

            لثه

            (لَ ثِ) [ ع. لثه ] (اِ.) گوشت بن دندان.

              لج

              (لَ) [ ع. لجُ ] (مص ل.) ستیزه کردن، پافشاری در عناد و کینه. ؛ سرِ ~ ~افتادن (کن.) عصبانی شدن، مخالفت کردن.

                پیمایش به بالا