لجاجت

(لَ جَ) [ ع. لجاجه ]
۱- (مص ل.) ستیزه کردن.
۲- (اِمص.) یک دندگی.

    لجام

    (لِ) (اِ.)
    ۱- معرب لگام، دهانه اسب.
    ۲- آن چه که بدان فال بد گیرند.

      لجستیک

      (لُ جِ) [ انگ. ] (اِ.) بخشی از علوم نظامی که به حمل و نقل افراد و تجهیزات ارتش اختصاص دارد.

        لجلاج

        (لَ) (ص.) آن که زبانش به هنگام سخن گفتن بگیرد، الکن.

          لجن

          (لَ جَ) گل سیاه که در ته مرداب، جوی و آب‌های راکد می‌ماند.

            لجن مال

            (لَ جَ) (ص مف.)
            ۱- آن که یا آن چه به لجن مالیه شده.
            ۲- (کن.) بدنام شدن.

              لجنه

              (لَ نَ یا نِ) [ ع. لجنه ] (اِ.) گروه مردم که برای کاری فراهم آیند و بدان رضا دهند، انجمن.

                لجه

                (لُ جَّ) [ ع. ] (اِ.) میانه دریا.

                  لجوج

                  (لَ) [ ع. ] (ص.) بسیار لج باز و یک دنده.

                    پیمایش به بالا