لحیان

(لِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آب کم.
۲- گودالی که سیل کنده باشد.

    لحیم

    (لَ حِ) [ ع. ]
    ۱- (ص.) پرگوشت، فربه.
    ۲- (اِ.) جوشی مخصوص تعمیر ظروف مسی و برنجی.

      لحیه

      (لِ یَ یا یِ) [ ع. لحیه ] (اِ.) ریش، محاسن. ج. لحی.

        لخت

        (~.) (ص.)۱ – (عا.)شل، بی حال.
        ۲- تنبل و بیکاره.
        ۳- صفتی برای مو که نرم و افشان باشد.
        ۴- بسته، منعقد.

          پیمایش به بالا