لحاف کش

(~. کِ) [ ع – فا. ] (ص مر.) (کن.) جاکش، دیوث، قلبتان.

    لحام

    (لِ) [ ع. ] (اِ.) آنچه که با آن لحیم کنند.

      لحان

      (لَ حَ) [ ع. ] (ص.) آن که در قرائت و اعراب خطا کند.

        لحد

        (لَ حَ) [ ع. ] (اِ.) گور، شکاف در گور که جای سر مرده‌است.

          لحظ

          (لَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) به گوشه چشم نگریستن چیزی را.
          ۲- (اِ.) چشم. ج الحاظ.

            لحظه

            (لَ ظَ یا ظِ) [ ع. لحظه ] (اِ.)
            ۱- یک چشم به هم زدن.
            ۲- یک دم. ج. لحظات.

              لحم

              (لَ) [ ع. ] (اِ.) گوشت. ج. لحوم.

                لحن

                (لَ حْ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- آواز خوش و موزون.
                ۲- سخن، معنی سخن. ج. الحان.۳ – ویژگی یا چگونگی صدا یا موسیقی.
                ۴- صدایی با گام و ارتعاش معین.
                ۵- سبک یاشیوه بیان یک مطلب.

                  لحوق

                  (لُ) [ ع. ] (مص ل.)
                  ۱- پیوستن چیزی به چیزی، به هم رسیدن.
                  ۲- باریک میان گردیدن.

                    پیمایش به بالا