لظی

(لَ) [ ع. ] (اِخ.)
۱- طبقه پنجم از طبقات جهنم.
۲- دوزخ.

    لعاب

    (لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بازیگر، بازیکن.

      لعاب

      (لُ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- آب دهن، هر آبی که اندکی غلیظ و چسبنده باشد.
      ۲- روکش مخصوصی که روی سفال و کاشی و مانند آن می‌کشند.

        لعاع

        (لُ) [ ع. ] (اِ.) گیاه نورسته، علف تازه روییده.

          لعان

          (لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بسیار لعن کننده، بسیار نفرین کننده.

            لعب

            (لَ ع) [ ع. ]
            ۱- (اِمص.) بازی، لعب.
            ۲- لهو و لعب.
            ۳- بازی و لهو.
            ۴- (ص.) بازیگر.

              لعبت

              (لُ بَ) [ ع. لعبه ] (اِ.)
              ۱- بازیچه، هر آن چیزی که با آن بازی کنند، عروسک.
              ۲- معشوق، بُت، دلبر.

                پیمایش به بالا