لکام

(لُ) (ص.) بی ادب، بی حیا، بی شرم.

    لکانه

    (لَ نِ) (اِ.) روده گوسفند که آن را از گوشت سرخ کرده پر کرده باشند.

      لکلک

      (لِ لِ) (اِ.) = لکلکه: چوبکی است که بر دول آسیا طوری نصب کنند که چون آسیا به گردش درآید، سر آن چوب حرکت کند و به دول خورد و دول را بجنباند و دانه به تندی در گلوی آسیا ریزد.

        لکلکانه

        (لُ لُ نَ یا نِ) (اِ.)
        ۱- پرداختی پس از پرداختی گزاف.
        ۲- اخذی پس از اخذی نامشروع.
        ۳- زیانی بر سر زیانی.

          لکن

          (لا کِ) [ ع. ] (حر رب.) اما، لیکن، ولی.

            لکه

            (لُ کَ یا کِ) (اِ.) نان قندی.

              پیمایش به بالا