لماز

(لَ مّ) [ ع. ] (ص.) نمُام، بدگوی، سخن – چین.

    لماع

    (لَ مّ) [ ع. ]
    ۱- (ص.) بسیار درخشان.
    ۲- (اِ.) شمشیر درخشنده.

      لمبر

      (لُ بَ) (اِ.) = لنبر:
      ۱- (عا.) تکان، لرزش.
      ۲- فشاری که از حمل زاید بر قوت حامل پدید آید (بنا).

        لمپن

        (لُ پَ) [ انگ. ] (اِ.)
        ۱- لات.
        ۲- پست – ترین فرد جامعه از قبیل چاقوکش، باج گیر، خبرچین و پاانداز.

          لمتر

          (لَ تُ) (ص.)
          ۱- تنبل و بی غیرت.
          ۲- فربه، پرگوشت.

            لمح

            (لَ) [ ع. ] (مص م.)
            ۱- دزدیده و باشتاب به چیزی نگاه کردن.
            ۲- درخشیدن.

              پیمایش به بالا