لمعه

(لَ عِ) [ ع. لمعه ] (اِ.) پرتو، روشنی.

    لملمه

    (لُ لُ مَ یا مِ) (اِ.) انبوهی و ازدحام عده بسیار از هر چیزی در حال جنبش.

      لمیاء

      (لَ) [ ع. ] (ص. مؤنث المی) زن سیاه لب یا گندم گون لب.

        لمیت

        (لِ مّ یَّ) [ ع. لمیه ] (مص جع.) چرایی، کیفیت.

          لمیدن

          (لَ دَ) (مص ل.) بر بالش یا مخده یا صندلی راحتی و غیره برای تمدد اعصاب و استراحت تکیه دادن، لم دادن.

            لن

            (لَ) [ ع. ] (حر.) هرگز، هرگز نه.

              لن ترانی

              (لَ تَ) [ ع. ] (جمله فعلیه.)
              ۱- هرگز مرا نبینی.
              ۲- (اِ.) (عا.) متلک، سخن درشت و پرخاش آمیز.

                لنبان

                (لَ) (ص.) زن فاحشه‌ای که واسطه برای زن‌های دیگر می‌شود.

                  لنبر

                  (لَ بَ) (ص.) مردم قوی هیکل و فربه و گنده.

                    پیمایش به بالا