لیس

۱ – (ری. اِمص.) لیسیدن: لفت و لیس.
۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی لیسنده آید: کاسه لیس.

    لیس بازی

    (حامص.)
    ۱- قسمی بازی و قمار با سکه بدین طریق که سکه را به فاصله‌ای اندازند و بعد با سکه‌ای دیگر آن را هدف قرار دهند.
    ۲- شیر یا خط بازی.

      لیس پس لیس

      (پَ) (اِ.) نوعی بازی که در آن بازیکنان در پشت خط معینی می‌ایستند، یکی سکه یا شیئی دیگر را به جلو پرتاب می‌کند و دیگران می‌کوشند شی ء خود را هرچه نزدیک تر به آن پرتاب کنند تا برنده شوند.

        لیسانسیه

        (یِ) [ فر. ] (ص.) آن که دوره تحصیلات لیسانس را به پایان رسانیده.

          لیست

          [ فر. ] (اِ.) فهرست، صورت اسامی افراد یا اشیا یا هر چیز دیگر، سیاهه، صورت. (فره). ؛ ~ سیاه نام مخالفان و متهمان.

            لیسه

            (س) (اِ.) نوعی آفت درختانی مانند سیب و گوجه.

              لیسه

              (سَ یا س) (اِ.) سنگی که در آغل نسب کنند و بر سر آن نمک نهند تا چارپایان بلیسند.

                لیسه

                (~.) (اِ.) ورقه‌ای است فولادی که سطح چوب را برای بطانه و رنگ هموار می‌کند.

                  پیمایش به بالا