لیف

(اِ.)
۱- کسیه صابون.
۲- پوست درخت خرما. ج. الیاف.

    لیفتراک

    (تِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی چرثقیل برای بلند کردن و جابه جایی بارهای سنگین، افرازه. (فره).

      لیفه

      (فِ) (اِ.) جای بند یا کِش در کمر شلوار.

        لیقه

        (قِ) [ ع. ] (اِ.) نخ ابریشم در هم پیچیده‌ای که در دوات می‌گذارند و مرکب را روی آن می‌ریزند.

          لیکتور

          (تُ) [ فر. ] (اِ.) عنوان صاحب منصبی که پیشاپیش قاضیان و رجال عمده روم قدیم حرکت می‌کرد و تبری را که بدان نوارها پیچیده بود، با خود می‌برد.

            پیمایش به بالا