ماسور

[ ع. ] (ص.)
۱- گرفتار، محبوس.۲ – کسی که به احتباس بول مبتلی است.

    ماسور

    (اِ.) = ماشور. ماشوره: چیزی در هم آمیخته.

      ماسوره

      (رِ) = ماشوره:
      ۱- لوله باریک.
      ۲- نی باریک.
      ۳- آلتی است در چرخ خیاطی که نخ به آن پیچیده می‌شود.
      ۴- آلتی است در توپ و تفنگ. ماشوره هم گفته می‌شود.

        ماسیدن

        (دَ) (مص ل.)
        ۱- منجمد شدن، سفت شدن.
        ۲- صورت گرفتن، تحقق یافتن.
        ۳- (عا.) فایده داشتن.

          ماش

          [ سنس. ] (اِ.)گیاهی است از تیره پروانه – واران که دارای برخی گونه‌های پایاست. انواع بسیار از این گیاه وجود دارد و غالباً همراه یکی از غلات (گندم، جو) کاشته می‌شود. برگ‌ها و ساقه اش علوفه خوبی جهت دام‌ها هستند و دانه‌هایش در اغذیه مصرف می‌شود.

            ماشاءالله

            (اَ لْ لا) [ ع. ]
            ۱- (جمله فعلی) آن چه خدا خواست.
            ۲- در مورد تحسین و تعجب گفته می‌شود.
            ۳- برای دفع چشم زخم گویند.

              پیمایش به بالا