متخلل

(مُ تَ خَ لِ) [ ع. ] (ص.) دارای سوراخ‌ها، فضاهای خالی و حفره ها؛ سوراخ سوراخ.

    متد

    (مِ تُ) [ فر. ] (اِ.) روش، قاعده.

      متدارک

      (مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- رسنده به چیزی.
      ۲- درک کننده، دریابنده ؛ ج. متدارکین.
      ۳- آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهوم ذم باشد و بقیه کلام به نحوی آورده شود که رفع توهم گردد.

        متداعی

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- فرا خواننده.
        ۲- آن که با دیگری دعوی و مرافعه دارد.
        ۳- معنی ای که معنی دیگر را به خاطر آورد.

          متدافع

          (مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دفع کننده یکدیگر در کارزار؛ ج. متدافعین.

            متداین

            (مُ تَ یِ) [ ع. ] (اِفا.) به نسیه و وام خرید و فروش کننده باهم ؛ ج. متداینین.

              پیمایش به بالا