متقلب

(مُ تَ قَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- دگرگون کننده هرچیزی.
۲- مردم نادرست و دغل.

    متقلد

    (مُ تَ قَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که امری را بر گردن گرفته باشد.

      متقن

      (مُ تْ قَ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.)استوار گردیده، محکم شده.
      ۲- (ص.) محکم، استوار.

        متقوم

        (مُ تَ قّ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- راست شونده، قوام گیرنده.
        ۲- در فارسی قیمتی، گران بها.

          متقیظ

          (مُ تَ قَ یِّ) [ ع. ] (ص فا.) بیدار، هوشیار.

            متکا

            (مُ تَ کّ) [ ع. ] (اِ.) بالش، تکیه گاه.

              متکاثر

              (مُ تَ ثِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که بر دیگری در بسیاری مال غلبه کند و ببالد.

                پیمایش به بالا