متکلف

(مُ تَ کَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) آن که کاری را متعهد شود و خود را در رنج و سختی بیندازد، دارای تکلف.

    متکیف

    (مُ تَ کَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- پذیرنده کیفیتی.
    ۲- در فارسی کیف برنده، نشأه برنده ؛ ج. متکیفین.

      متل

      (مُ تِ) [ انگ. ] (اِ.) مهمان خانه کنار دریا، بین راه و اقامتگاه ییلاقی، راه سرا (فره).

        متل

        (مَ تَ) (اِ.) (عا.)
        ۱- افسانه، داستان کوتاه.
        ۲- مَثَل.
        ۳- سخنی که از روی شوخی گفته شود.

          متلازم

          (مُ تَ زِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) همراه باشنده.
          ۲- (ص.) همراه. ج. متلازمین.
          ۳- وابسته.

            پیمایش به بالا