محارم
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ محرم.
(مَ رَ یا رِ) [ ع. محاره ]
۱- (اِمص.) نقصان، کاهش.
۲- (اِ.) جای بازگشت.
۳- اندرون.
۴- پیوند کتف.
۵- صدف.
۶- (کن.) اندک.
(مُ س بِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- حساب کردن، رسیدگی به حساب.
۲- حساب چیز ی را نگه داشتن. ج. محاسبات.
(مُ ضَ یا ض) [ ع. ] (مص اِ.) معلومات ادبی و تاریخی که در مجالس علما رد و بدل شود. جِ محاضره.