مرخصی

(~.) [ ع – فا. ] (حامص.)
۱- اجازه، رخصت.
۲- آزادی.
۳- رهایی پس از خاتمه کار.

    مرخم

    (مُ رَ خَّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- کوتاه شده.
    ۲- کلمه‌ای که دنباله آن بریده شده باشد.

      مرخی

      (مُ رَ خّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- سست کننده.
      ۲- دارویی را گویند که به قوت حرارت و رطوبت خود قوام اعضای کثیفه المسام را نرم و مسامات آن را وسیع بگرداند تا آن که به سهولت و آسانی فضول مجتمعه و محتبسه در آن‌ها دفع شود، مانند ضماد شوید (شبت) و بذر کتان.

        مرد

        (مَ رَ دّ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) بازگردانیدن.
        ۲- (اِمص.) رد، بازگشت.

          مرد

          (مَ) [ په. ] (اِ.)
          ۱- مقابل زن. ج. مردان.
          ۲- کنایه از: شجاع، دلیر، بخشنده.

            پیمایش به بالا