مزمار

(مِ) [ ع. ] (اِ.) نای، از آلات موسیقی بادی شبیه به سرنا که بیشتر در بین اعراب متداول است. ج. مزامیر.

    مزمر

    (مِ مَ) [ ع. مزماز ] (اِ.) نای، سیه نای.

      مزمل

      (مُ زَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.) در جامه پیچیده شده، در گلیم پیچیده.

        مزمن

        (مُ مِ) [ ع. ] (اِفا.) کهنه، دیرینه. ؛ مرض ~ بیماری ای که کهنه شده باشد.

          مزن

          (مُ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- ابر.
          ۲- باران.

            پیمایش به بالا