مزه

(مَ زِ) (اِ.)
۱- طعم و چاشنی.
۲- (عا.) خوراکی مختصر که با مشروب خورند.
۳- لذت غذا. ؛ ~ دهان کسی را فهمیدن کنایه از:مقصود او را فهمیدن، به قصد او پی بردن.

    مزوجه

    (مُ زَ وّ جِ) (اِ.) کلاهی که میان آن از پنبه آکنده باشد، کلاه درویشان.

      مزودرم

      (مِ زُ دِ) [ فر. ] (اِ.)
      ۱- لایه زاینده میانی جنین که بین روپوست و درون پوست قرار دارد و از آن بافت پیوندی و عضلات و استخوان‌ها و دستگاه ادراری – تناسلی و سیستم گردش خون پدید می‌آید، میان پوست. (فره).
      ۲- لایه میانی در پوشش خارجی خزه‌ها.

        مزور

        (مُ زَ وَّ) [ ع. ] (اِ.) غذای بدون چربی که برای بیمار تجویز می‌کردند.

          مزون

          (مِ زُ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- ذره‌ای بنیادی با بر هم کنش‌های هسته‌ای قوی و عدد بار یونی صفر و جرمی بین الکترون و نوکلئون. (فیزیک).
          ۲- محل تهیه و فروش لباس.

            مزی

            (مَ یّ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- ظریف.
            ۲- دارای مزیت، ممتاز.

              پیمایش به بالا