(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سکه زده، پول فلزی. ج. مسکوکات.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- جا داده شده، سکنی شده. ۲- آرام کرده شده.
(مِ) [ ع. ] (ص.) فقیر، تنگدست.
(مِ گَ) (ص فا.) کسی که ظرفهای مسی میسازد.
(مُ سَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) سلاح پوشیده، سلاح دار، دارای اسلحه.
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- کشتارگاه، جای پوست کندن. ۲- رخت کن، رخت کن گرمابه. ج. مسالخ.
(مُ سَ سَ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) پیوسته، پی درپی. ۲- (اِ.) نوعی سلاح گرم.
(مُ سَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) چیره شده، تسلُط یافته.
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) روش، آیین. ج. مسالک.
(مُ سَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) باور کرده شده، تسلیم شده، حتمی، قطعی.