مشی

(مَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- (مص ل.) راه رفتن.
۲- (اِمص.) روش، رفتار. ؛ خط ~
۱- راهی که در پیش دارند، خط سیر.
۲- روش شخصی در زندگی، طریقه.

    مشیب

    (مَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- سپیدموی.
    ۲- پیری.

      مشیت

      (مَ یَّ) [ ع. مشیه ] (مص جع.) اراده و خواست خداوند.

        مشید

        (مَ) [ ع. ]
        ۱- (اِمف.) برافراشته، بلند.
        ۲- (ص.) استوار، محکم.

          مشیمه

          (مَ مَ) [ ع. مشیمه ] (اِ.) بچه دان. ج. مشائم.

            مشیمیه

            (مَ یِّ) [ ع. مشیمه ] (اِ.) پرده‌ای است عروقی که بافت اصلی اش از نسج ملتحمه‌است و در زیر پرده صلبیه قرار گرفته که دومین طبقه کره چشم را می‌سازد و شامل رگ‌های خونی و مواد رنگین است.

              پیمایش به بالا