مصف

(مَ صَ فّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جای صف زدن.
۲- میدان جنگ، رزمگاه. ج. مصاف.

    مصقع

    (مِ قَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- سخنگوی بلند آواز.
    ۲- فصیح بلیغ. ج. مصاقع.

      مصقله

      (مِ قَ لِ) [ ع. مصقله ] (اِ.) ابزاری برای صیقل دادن و زدودنِ زنگ. ج. مصاقل.

        مصلحت

        (مَ لَ حَ) [ ع. مصلحه ] (اِمص.)خیر – خواهی، نیک اندیشی. ج. مصالح.

          پیمایش به بالا