مصروف
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) صرف شده، خرج شده.
(مِ یا مَ طَ بِ) [ ع. مصطبه ] (اِ.)
۱- سکو، تخت.
۲- محل اجتماع مردمان.
۳- جایگاه گدایان.
۴- میخانه، میکده.
(مَ طَ) [ معر. ] (اِ.) گونهای سقز که به صورت شیرابهای بر اثر ایجاد شکاف از ساقه و شاخههای درختچه مصطکی خارج میشود و به صورت قطرات کوچکی در محل شکاف منعقد میگردد.
(مُ طَ لَ) [ ع. ] (اِمف.) اصطلاح شده. واژهای که بین مردم غیر از معنی حقیقی خود برای موضوع خاصی متداول شده باشد.
(مُ طَ نِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نیکی کننده، خوبی کننده.
۲- اختیار کننده چیزی برای خود.
۳- تهیه کننده طعامی برای انفاق در راه خدا.
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نر، فحل.
۲- اسبی که سواری نداده و سوار شدن بر آن دشوار باشد. ج. مصاعب، مصاعیب.