معزی

(مُ عَ زّا) [ ع. ]
۱- (اِمف) تسلیت داده شده، تعزیت گفته، عزادار.
۲- (مص میمی) تسلیت، تعزیت.

    معسکر

    (مُ عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) لشگرگاه، اردوگاه.

      معشار

      (مِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- ده یک چیزی، یک دهم از شیئی.
      ۲- شتر پر شیر که شیرش کم شده باشد.

        معشر

        (مَ شَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- گروه، جماعت.
        ۲- خویشاوندان شخص ج. معاشر.

          معشوق

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.) محبوب، مورد عشق و علاقه قرار گرفته، دوست داشته.

            معصار

            (مِ) [ ع. ] (اِ.) آلتی است که به وسیله آن میوه و مانند آن را گذارند و فشار دهند تا عصاره آن استخراج گردد.

              پیمایش به بالا