(مِ صَ) [ ع. ] (اِ.) آلتی است که با آن آب میوه (مانند انگور) گیرند؛ ج. معاصر.
(مُ عَ فَ) [ ع. ] (ص.) زردرنگ.
(مِ صَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دست بند. ۲- جایی از دست که دستبند رابندند، مچ دست ؛ ج. معاصم.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بی گناه، نگاه داشته شده از گناه.
(مَ نِ) [ ع – فا. ] (ص. ق.) مانند معصوم، با بی گناهی.
(مَ یَ) [ ازع. ] (مص جع.) معصوم بودن.
(مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.) نافرمانی شده.
(مَ ص یَ) [ ع. معصیه ] (اِ.) گناه، جرم. ج. معاصی.
(مُ ضَ) [ ع. ] (اِمف.) مشکل، دشوار.
(مُ ضَ) [ ع. ] (اِفا. ص.) جِ معضله (معضل)؛ سختیها، کارهای دشوار.