معطف

(مَ طِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گردن.
۲- جامه‌ای فراخ که بالای جامه‌های دیگر پوشند.

    معطل

    (مُ عَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.) بی کار، بی کار – مانده، بی فایده.

      معطل

      (مُ عَ طِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خداوند را انکار می‌کند و شعائر را باطل می‌داند.

        معطن

        (مَ طِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- خوابگاه شتر.
        ۲- آغل گوسفند نزدیک آب ؛ ج. معاطن.

          معطوف

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- پیچیده شده، مایل شده.
          ۲- مورد توجه و نظر واقع شده.

            پیمایش به بالا