معلقات

(~.) [ ع. ] (اِ.) سبعه معلقه ؛ هفت قصیده‌ای که در زمان جاهلیت در خانه کعبه آویزان کرده بودند.

    معلقه

    (مُ عَ لَّ ق) [ ع. معلقه ] (اِمف.)
    ۱- آویخته.
    ۲- مربوط.
    ۳- هر یک از هفت قصیده مهمی که در عهد جاهلیت به خانه کعبه آویخته بودند.
    ۴- زنی که شوهرش گم شده. ج. معلقات.

      معلل

      (مُ عَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- بیان کننده علت.
      ۲- آورنده دلیل.

        معلم

        (مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) علایم راهنمایی در کنار راه و جاده. ج. معالم.

          معلول

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- بیمار، علیل.
          ۲- هر چیزی که آن را به علت وسبب ثابت کرده باشند.

            معلوم

            (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- آشکار شده، دانسته شده.
            ۲- کنایه از: زر و درم و دینار.

              پیمایش به بالا