معقولیت

(مَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)
۱- مدرک به عقل بودن.
۲- مؤدب بودن، فرهیختگی.

    معکن

    (مُ عَ کَّ) [ ع. ] (ص.) بزرگ شکم، کسی که شکمش از فربهی چین و چروک دارد.

      معلات

      (مَ) [ ع. معلاه ] (اِ.) بزرگی، شرف و رفعت. ج. معالی.

        معلاق

        (مِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- هرچه از آن چیزی آویزند.
        ۲- گوشواره.
        ۳- قطره.
        ۴- زبان.

          معلق

          (مُ عَ لَّ) [ ع. ]
          ۱- (اِمف.) آویخته شده.
          ۲- (ص.) آویزان.
          ۳- (ص.) برکنار شده از خدمت.
          ۴- (اِ.) جستن به هوا و دور زدن به طوری که مجدداً با پاها به زمین آیند.

            پیمایش به بالا