مغانی

(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ مغینه ؛ زنان سرود – گوی.

    مغایظه

    (مُ یُ ظَ یا یِ ظِ) [ ع. مغایظه ]
    ۱- (مص م.) به خشم آوردن کسی را.
    ۲- (اِمص.) تولید غضب.

      مغبچه

      (مُ غْ بْ یا بَ چِّ) (اِمر.)
      ۱- بچه مغ.
      ۲- پسر بچه‌ای که در میخانه‌ها خدمت می‌کرد، باده فروش. ج. مغبچگان.

        مغبه

        (مَ غَ بَّ یا بُِ) [ ع. مغبه ] (اِ.) پایان کار، انجام ؛ ج. مغبات. سوء مغبه: سوء عاقبت، بدفرجامی.

          مغبوط

          (مَ) [ ع. ]
          ۱- (اِمف.) کسی که بر او غبطه برند.
          ۲- (ص.) خوشبخت، نیکبخت.
          ۳- زیبا، خوش.

            پیمایش به بالا