مفرق

(مَ رَ یا رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خطی که از شانه زدن و دو قسمت کردن موها در وسط سر پیدا می‌شود.
۲- جایی که راه‌ها منشعب می‌شود. ج. مفارق.

    مفروز

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- پراکنده، جدا کرده.
    ۲- دور کرده.
    ۳- تحدید حدود شده.

      مفروض

      (مَ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) واجب کرده شده.
      ۲- (ص.) فرض شده.

        مفزع

        (مَ زَ) [ ع. ] (اِ.) پناه، فریادرس.

          مفسده

          (مَ سَ دِ) [ ع. مفسده ] (اِ.) تباهی، فساد. ج. مفاسد.

            مفصل

            (مَ صَ) [ ع. ] (اِ.) بند، محل اتصال دو استخوان. ج. مفاصل.

              پیمایش به بالا