ملاز

(مَ یا مُ) (اِ.) زبانک، زبان کوچکی که در حلق انسان قرار دارد.

    ملازم

    (مُ زِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- همراه، نوکر.
    ۲- ثابت قدم. ج. ملازمان.

      ملاس

      (مِ) [ فر. ] (اِ.) مایع غلیظ شربتی شکل تیره رنگی که در کارخانه‌های قندسازی در نتیجه جوشاندن نیشکر و یا پس از استخراج شکر از جوشانده چغندر قند حاصل شود.

        ملاست

        (مَ سَ) [ ع. ملاسه ]
        ۱- (مص ل.) نرم شدن ؛ مق. خشونت، درشتی.
        ۲- (اِمص.) نرمی، همواری ؛ مق. خشونت، درشتی.

          ملاط

          (مِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- گلی که در ساختمان روی سنگ و آجر می‌کشند.
          ۲- در فارسی مخلوطی از شن و ماسه و آهک یا سیمان.

            پیمایش به بالا