(مُ طَ فَ) [ ع. ملاطفه ] (مص ل.) نیکویی و نرمی کردن.
(مَ عِ) [ ع. ] (اِ.) جِ ملعب.
(مُ عِ بَ) [ ع. ملاعبه ] (مص ل.) شوخی و عشق بازی کردن.
(مُ عِ) [ ع. ] (اِفا.) لعن کننده.
(مَ) [ ع. ] (ص.) جِ ملعون.
(مَ فِ) (اِ.) گرفته شده از «ملحفه» عربی به معنی پارچه سفیدی که روی لحاف یا تشک میکشند.
(مُ) [ ع. ملاقاه ] (مص م.) دیدن، دیدار کردن.
(مَ قِ) (اِ.) گرفته شده از «ملعقه» عربی به معنای قاشق بزرگ که با آن غذا را میکشند.
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) دیدار کننده، روبرو شونده.
(مِ) [ ع. ] (اِ.) اصل و مایه چیزی.