منبل

(مَ بَ) (ص.)
۱- تنبل، بیکار.
۲- بی – اعتقاد، بداعتقاد.

    منبه

    (مُ نَ بِّ هْ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه سازنده، بیدار کننده.

      منت

      (مِ نَّ) [ ع. منه ] (اِ.)
      ۱- احسان، نیکویی.
      ۲- نیکویی و احسان درباره کسی را به رخش کشیدن. ج. منن.

        منت کش

        (مِ نَّ. کِ) (اِفا.) کسی که با دیگری قهر است ولی به وسایلی سعی می‌کند توجه او را جلب و با وی آشتی کند.

          منت کشیدن

          (~. کِ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) (عا.) پس از قهر با کسی به جلب رضایت و طلب آشتی با وی برآمدن.

            پیمایش به بالا