مناهضت

(مُ هِ ضَ) [ ع. مناهضه ] (مص ل.) برابری کردن در جنگ، مقاومت نمودن با هم.

    مناهی

    (مَ) [ ع. ] (اِ.) کارهایی که شرعاً و عرفاً منع و نهی شده.

      منبت

      (مَ نْ بَ یا بِ) [ ع. ] (اِ.) جای روییدن گیاه.

        منبت

        (مُ نَ بَّ) [ ع. ] (اِمف.) کنده کاری و ایجاد نقش‌های برجسته روی چوب، کنده – کاری شده.

          منبر

          (مِ یا مَ بَ) [ ع. ] (اِ.) کرسی پله دار که واعظ هنگام سخنرانی بالای آن می‌نشیند. ج. منابر. ؛بالای ~ رفتن (کن.) الف – نصیحت کردن، موعظه کردن. ب – غیبت کردن از کسی.

            منبسط

            (مُ بَ س) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- پهن و گسترده شده.
            ۲- گشاده رو، خندان.
            ۳- دستخوش انبساط.

              منبع

              (مَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- سرچشمه، جای بیرون آمدن آب. ج. منابع.
              ۲- محل پیدایش چیزی، منشأ، اصل.

                پیمایش به بالا