منجز
(مُ جِ) [ ع. ] (اِفا.) وفاکننده، روا کننده حاجت.
(مَ جَ) (اِ.) نوعی شعبده که عبارت است از بیرون جهانیدن پارههای آهن و سنگ ریزه از کاسه آب یا قلم از دوات.
(مِ جَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ابزاری که با آن گیاه را درو کنند، داس. ج. مناجل.
۲- نیزهای که زخم فراخ وارد آورد.
۳- کشت درهم پیچیده.
(مَ جَ) [ معر. ] (اِ.) آلتی که در جنگهای قدیم برای پرتاب کردن سنگ یا گلولههای آتش مورد استفاده قرار میگرفت. ج. مناجیق.