منصب

(مَ صَ) [ ع. ] (اِ.) مقام، شغل رسمی. ج. مناصب.

    منصرف

    (مُ صَ رِ) [ ع. ] (اِ فا.) صرف نظر کرده، رجعت نموده.

      منصف

      (مُ ص) [ ع. ] (اِ فا.) انصاف دهنده، عادل.

        منصفه

        (مُ ص فِ) [ ع. منصفه. ] (اِفا.) مؤنث منصف. ؛ هیئت ~ در بعضی جرایم گروهی به تعداد معین از افراد عادی طبق قانون در دادگاه شرکت می‌کنند و پس از ختم دادرسی با هیئت دادرسان به مشاوره می‌پردازند و نظر خود را اظهار می‌کنند.

          منصه

          (مِ نَ صَّ) [ ع. منصه ] (اِ.)
          ۱- تخت، سریر.
          ۲- جای ظاهر شدن چیزی.

            منصوب

            (مَ) [ ع. ] (اِ مف.)
            ۱- برقرار شده.
            ۲- به شغل و مقامی گماشته شده.

              منصور

              (مَ) [ ع. ] (اِ مف.) یاری کرده شده، نصرت داده شده.

                پیمایش به بالا