منشار

(مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ارّه.
۲- چوب پنجه دار که به وسیله آن غله را بر باد دهند.
۳- اره ماهی.

    منشد

    (مُ ش) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- خواننده و آورنده شعر از دیگری. مق منشی.
    ۲- راه نماینده.
    ۳- هجو کننده.

      منشرح

      (مُ شَ رِ) [ ع. ]
      ۱- (اِفا.) شادمان، خوشدل.
      ۲- (ص.) باز، گشاده.

        منشعب

        (مُ شَ عِ) [ ع. ] (اِ فا.) شعبه شعبه و شاخه شاخه شده.

          منشف

          (مِ شَ) [ ع. ] (اِ.) دستمال، رومال ؛ ج. مناشف.

            منشور

            (مَ) [ ع. ]
            ۱- (اِ مف.) نشر شده، گسترده شده.
            ۲- برانگیخته شده، مبعوث.

              منشور

              (مَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- فرمان، فرمان پادشاهی.
              ۲- شکلی هندسی که قاعده‌هایش یک چند ضلعی و وجوه جانبیش متوازی الاضلاع باشد.
              ۳- جسمی از جنس بلور به شکل منشور که نور پس از عبور از آن تجزیه می‌شود.

                منشویسم

                (مِ نْ شُ) [ روس. ] (اِ.) نام مرام سیاسی سوسیالیست‌های میانه رو روسیه به رهبری پلخانوف که از «حزب سوسیال دموکرات» روسیه منشعب شدند (۱۹۰۳). این حزب با بلشویک‌ها (لنین و هوادارانش) که طرفدار انقلاب فوری و برقراری دیکتاتوری پولتاریا بودند اختلاف داشتند. منشویک‌ها معتقد بودند که قبل از رسیدن به مرحله سوسیالیسم باید مرحله دموکراسی و بورژوازی را مانند کشورهای اروپایی بگذرانند و از توده مردم استمداد کنند، در حالی که بلشویک‌ها طرفدار حزبی کوچک ولی با انضباط بودند. این جزب بعد از به قدرت رسیدن بلشویک‌ها در سال ۱۹۱۷ سرکوب شد.

                  پیمایش به بالا