(ص فا.) نای زن، نی نواز.
(نَ بَ) [ ع. نبأ ] ۱- گفتار، خبر. ۲- قرآن.
(نَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- شکر بلور شده، قند. ۲- روییدنی، گیاه. ج. نباتات.
(نَ) [ ع. ] (اِ.) جِ نبات ؛ گیاهها، رستنیها.
(نَ) (اِ.) = نباغ. انباغ: هر یک از دو زن یک شوهر نسبت به دیگری.
(نُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- آواز شیر. ۲- صدای سگ. ۳- هجو، هجا.
(نَ بّ) [ ع. نباذ ] (ص.) ۱- آن که شراب افکند. ۲- نبیذ فروش، میفروش.
(نَ بّ) [ ع. ] (ص.) ۱- کسی که قبرها را نبش میکند. ۲- کفن دزد.
(نَ بّ) [ ع. ] (ص.) نبض گیرنده، نبض شناس، پزشک.
(نِ) [ ع. ] (اِ.) ج. نبل ؛ تیر.