نبال

(نَ بّ) [ ع. ] (ص.)
۱- تیرساز، تیرفروش.
۲- دارنده تیر.

    نباهت

    (نَ هَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) بزرگوار شدن، خوشنام شدن.
    ۲- (اِمص.) خوشنامی.

      نبایل

      (نَ یِ) [ ع. نبائل ] (اِ.) ج. نبیله.
      ۱- بزرگان.
      ۲- کارهای بزرگ.
      ۳- نیکویی‌ها.

        نبت

        (نَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) روییدن گیاه، رستن.
        ۲- (مص م.) رویانیدن زمین گیاه را.
        ۳- (اِمص.) رویش، بالش.
        ۴- (اِ.) آن چه که روید، گیاه، نبات.

          نبتر

          (نَ تَ) (اِ.) دایره مویینی که در پیشانی یا در گردن اسب موجود باشد و آن را یکی از نشانه‌های نیکو می‌شمرند ولی اگر در سینه یا زیر بغل باشد عیب دانند.

            نبذ

            (نَ بَ) [ ع. ] (اِ.) چیز اندک، کم. ج. انباذ.

              نبراس

              (نِ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- چراغ، مصباح.
              ۲- سر نیزه، سنان.
              ۳- شیر، اسد.
              ۴- دلیر، بی باک.

                نبرد

                (نَ بَ) [ په. ] (اِ.)
                ۱- جنگ، کارزار.
                ۲- مسابقه.

                  پیمایش به بالا