نبع

(نَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- برآمدن آب از چاه، جوشیدن آب از چشمه.
۲- ظاهر شدن امری از کسی.
۳- (اِ.) راش.

    نبعان

    (نَ بَ) [ ع. ] (مص ل.) بیرون آمدن آب از قعر چاه، جوشیدن آب از چشمه، نبع، نبوع.

      نبق

      (نَ) [ ع. ] (اِ.) میوه درخت کنار را گویند که برگ‌هایش را خشک کرده پس از کوبیدن به نام سدر جهت شستشوی بدن بکار می‌برند.

        نبک

        (نَ) (اِ.) زهاب، جایی کنار چشمه یا رودخانه که آب باریکی از آن خارج می‌شود.

          نبل

          (نُ) [ ع. ]
          ۱- (اِ.) نجابت، بزرگی.
          ۲- فضل.
          ۳- آگاهی.
          ۴- تیزی خاطر، ذکاء.
          ۵- (ص.) صاحب نجابت، نجیب.
          ۶- خداوند فضل.

            نبهرج

            (نَ بَ رَ) [ معر. ] نک. نبهره.

              نبهره

              (نَ بَ رَ) (اِ.)
              ۱- پول قلب.
              ۲- هرچیز قلب و ناسره.
              ۳- گدا، فقیر.
              ۴- پست و فرومایه.

                نبوت

                (نَ وَ) [ ع. نبوه ]
                ۱- (مص ل.) نفرت کردن، دوری کردن.
                ۲- (اِمص.) نفرت، اعراض.

                  پیمایش به بالا