نطع

(نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سفره چرمین.
۲- سفره‌ای از چرم که سر گناهکار را روی آن می‌بریدند.

    نطفه

    (نُ فِ) [ ع. نطفه ] (اِ.)
    ۱- آب پاک و صاف.
    ۲- منی.
    ۳- یاخته تشکیل شده از ترکیب یک جفت گانه وبه طور کلی موجود در حال پیدایش از چنین یاخته‌ای.

      نطق

      (نُ) [ ع. ] (اِ.) سخن، گفتار، کلام.

        نطول

        (نَ) [ ع. ] (اِ.) آبی که در آن داروها بجوشانند و عضوی را که مبتلی به مرضی است با آن شستشو دهند.

          نظار

          (نُ ظّ) [ ع. ] (ص.) جِ ناظر؛ بینندگان، تماشاچیان.

            نظارت

            (نَ رَ) [ ع. نظاره ] (اِمص.)
            ۱- نگریستن، دیدن.
            ۲- مراقبت در انجام کاری.

              نظاره

              (نَ ظّ رِ) [ ع. ] (ص.) بیننده، تماشاگر.

                پیمایش به بالا