نظاره

(نِ رِ) [ ع. نظاره ]
۱- (اِمص.) زیرکی، فراست.
۲- (مص م.) در فارسی: نگاه کردن، تماشا کردن.

    نظام

    (نِ) [ ع. ]
    ۱- (اِمص.) نظم، آراستگی.
    ۲- (اِ.) عادت، روش.
    ۳- رشته مروارید.
    ۴- (اِ.) سپاه، ارتش.
    ۵- رژیم، حکومت.

      نظام

      (نَ ظّ) [ ع. ] (ص.) بسیار نظم دهنده، ترتیب دهنده.

        نظایر

        (نَ یِ) [ ع. نظائر ] (اِ.) جِ نظیره ؛ مثل‌ها، مانندها.

          نظر

          (نَ ظَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) نگاه کردن، نگریستن،
          ۲- به نظر آوردن.
          ۳- مورد توجه قرار دادن چیزی را به جهت دفع چشم زخم.
          ۴- (اِمص.) نگاه، نگرش.
          ۵- (اِ.) فکر، اندیشه، رأی.
          ۶- جهت، جنبه.
          ۷- وضع دو ستاره نسبت به یکدیگر (نجوم).

            نظر کرده

            (~. کَ دِ) [ ع – فا. ] (ص مف.) (عا.) مورد توجه و عنایت درگاه الوهیت واقع شده.

              پیمایش به بالا