نعل

(نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- کفش.
۲- قطعه آهنی که زیر سُم چهارپایان می‌زنند برای محافظت از آن. ؛ ~ در آتش نهادن (کن.) بی قرار کردن، مضطرب نمودن.

    نعل بند

    (نَ. بَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که چهارپایان را نعل کند.

      نعلبکی

      (نَ بَ) (اِ.) ظرفی کوچک و پهن و کمی گود که زیر فنجان یا استکان می‌گذارند.

        نعلین

        (نَ لَ یا لِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- تثنیه نعل.
        ۲- یک جفت کفش.
        ۳- نوعی کفش بدون پاشنه و با رویه کوتاه و نوک برگشته.

          نعم

          (نِ عَ) [ ع. ] (اِ.) جِ نعمت ؛ نعمت‌ها.

            نعم

            (نَ عَ) [ ع. ] (اِ.) چهارپا، مانند شتر و گوسفند. ج. انعام.

              نعم

              (نُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- نازکی، نرمی.
              ۲- نیکویی، خوبی ؛ مق. بؤس. ؛ ~ و بؤس نیکویی و بدی.

                پیمایش به بالا