نگد

(نَ گَ) (ص.) (عا.) شخص سرد و نچسب و گرانجان، کسی که در برخورد با مردم آنها را از خود می‌رنجاند.

    نگر

    (نِ گَ) (شب جم.)
    ۱- بدان، آگاه باش، هوشیار باش.
    ۲- نگاه کن.

      نگر

      (نَ گَ) (ص.) (عا.) شخص سرد و نچسب، کسی که خوش محضر نباشد.

        نگران

        (نِ گَ) (ص فا.)
        ۱- منتظر، چشم به راه.
        ۲- اندیشناک، مضطرب.

          نگژده

          (نِ گَ دِ) (اِ.) کوزه، ظرف آبخوری سفالی.

            نگندن

            (نَ یا نِ گَ دَ) (مص م.)
            ۱- آجیده کردن جامه، بخیه کردن سوزنی.
            ۲- دفن کردن، در چال گذاشتن مرده.

              نگنده

              (نَ یا نِ گَ دَ یا دِ) (اِمف.)
              ۱- آجیده شده (جامه)، بخیه کردن (سوزنی).
              ۲- آن چه در زمین و غیره پنهان کنند، دفینه.
              ۳- دفن شده، حال شده.

                پیمایش به بالا