هستو

(~.) (ص.) خَستو، مقر، معترف، کسی که اعتراف می‌کند.

    هسر

    (هَ سَ) (اِ.) یخ و آب فسرده.

      هشپلک

      (هُ پُ لَ) (اِ.) سوت، سوتی که با دست و دهان بزنند.

        پیمایش به بالا